الغزالي
65
كيمياى سعادت ( فارسى )
خويش ، در خطر هلاك افتد . و بدين سبب گفت ايزد - تعالى : و مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَد ظَلَم نَفسَه [ 1 ] . فصل دهم - گمراهى و جهل اهل اباحت كسانى كه اهل اباحتاند ، حدود حكم خداى را دست بداشتند به غلط . و جهل ايشان از هفت وجه بود : وجه اول - جهل گروهى است كه به خداى - سبحانه و تعالى - ايمان ندارند . چه ، وى را از گنجينهء خيال و وهم طلب كردند و چونى و چگونگى وى جستند : چون نيافتند ، انكار كردند و حوالت كارها با نجوم و طبيعت كردند و پنداشتند كه اين شخص آدمى و ديگر حيوانات و اين عالم عجيب ، با اين همه حكمت و ترتيب ، از خود پديدار آمد ، يا خود هميشه بود ، يا فعل طبيعى است - كه وى خود از خود بىخبر بود تا به چيزى ديگر چه رسد . و مثل ايشان چون كسى است كه خطى نيكو بيند نبشته ، پندارد كه اين خود نبشته آمد بىكاتبى قادر و عالم و مريد ، يا خود همچنين هميشه نبشته بوده است . و كسى كه نابينايى وى تا بدين حدّ بود ، از راه سعادت چون بنگردد ؟ و وجه غلط طبيعى و منجّم از اين پيش گفته - آمده است . وجه دوم - جهل گروهى است به آخرت ، كه پنداشتند كه آدمى چون نبات است و يا چون حيوانى ديگر ، كه چون بميرد نيست شود ، و با وى خود نه عتاب بود و نه عقاب و نه ثواب . و سبب اين ، جهل است به نفس خويش ، كه از خويشتن هم آن مىشناسد كه از خر و گاو و گياه . آن روح كه حقيقت آدمى است ، آن را نمىشناسد ، كه آن ابدى است و هرگز نميرد ، و لكن كالبد از وى باز ستانند - و آن را مرگ گويند . و حقيقت اين در عنوان چهارم گفته آيد ، ان شاء اللّه تعالى . وجه سوم - جهل كسانى است كه ايشان به خداى و به آخرت ايمان دارند - ايمانى ضعيف - و لكن معنى شريعت نشناختهاند و گويند كه « خداى را - عزّ و جلّ - به عبادت ما چه حاجت است و از معصيت ما چه رنج ؟ كه وى
--> [ 1 ] ( قرآن ، 65 - 1 ) ، هر كه اندازههاى اللّه را در گذارد بر خود ستم كرد .